خرید بک لینک
تولدم گذشت .... باز هم دلم شکست... من روز تولد خانواده امیر به همشون زنگ میزدم و تلفنی تبریک میگفتم . اما خانواده امیر هیچکدوم بهم زنگ نزدن... کلا دوست دارن بمن نشون بدن که واسم ارزشی قائل نیستن.... اگر انسانیت در کار بود باید حداقل کاری که من کردم رو میکردن و حداقل یه زنگ میزدن .... اما دریغ که حتی شعور این رو هم نداشتن.... فقط چشمم رو همه چیز میبندم و سکوت میکنم... خداییی هم ه

برچسب: تولدم, نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 17:04

الان حدود سه ساله از ازدواج من و امیر گذشته... سه سال پر از روز های متفاوت... سه سال که الان 6 ماه احساسم به امیر توی این زندگی خیلی تغییر کرده... انگار چشمام رو به دنیا باز شده و تازه دارم میبینم زندگی چیه و دنیا کجاست !!!!!؟؟؟؟؟؟ امیر دنیای منو خیلی کوچیک نگه داشته و خیلی بسته .... دلم یه تغییر بزرگ میخواد.... یه احساس خوب یه حس عمیق... یه گرمای تموم نشدنی... اما امیر دیگه خی

برچسب: ازدواج, نویسنده: سجاد رحمانی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:08

صفحه بندی